فراموش ...
تو مي روي و
شب هاي تيره ام
بي نور اخرين ستاره اش تنگ تر خواهد شد
تو مي روي و
ذهن پر مي شود از پائيز
تو مي روي و من
تکرار ساده اين لحظه را در ذهن
که التماس اخرين نگاهم
با تو مي گفت:
فراموشم نکن
را با خودم دارم تا که بيايي.
تو مي روي و شب هاي تيره ام ...
م. رستمي 28/2/80
#2 عطف به: فراموش ...
" من بارها با چشم خود دیده ام که هیچ چیز سر جایش نیست!
عادت نکن به فراموشی
به ساده گذشتن
عادت نکن به نور
به دل بریدن
رفتن و رفتن
عادت نکن به عشق
عادت نکن به ...."
زیبا بود و دلنشین!
من هم درد و دلی داشتم و گفتم!
منتظرم!
#4 عطف به: فراموش ...
من هم سری به دل زدم
در آنجا خبری نبود
جز ؟...
#5 عطف به: فراموش ...
تو باز گام پشت در بسته میکشی
نشانی کوچه ها آشناست
اما تو غریبی از کوچه ها میکشی
#6 عطف به: فراموش ...
سلام دوست عزيز ممنون كه به كلبه من سر زدي و ممنون از شاخه گل زيباي شما كه عطرش همه وبلاگ منو پر كرد./
#8 عطف به: فراموش ...
مي بلعيدم بوي خاك وگاه.
با اذان خروس توي حياط
قامت مي بستم تاقد خدا
نسترن هاي حياط
مي سوختن از شادي من
چشممان كردن
#11 عطف به: فراموش ...
راستي ديگر در نامه هايت ترانه اي را زمزمه نكن.
اين جا
دوباره به جان نت هاي بي گناه افتاده اند
وميان خطوط ممتد ترسناك حبسشان ميكنند
تا به سمفوني
آزادي اقرار كنند
آپم
#12 عطف به: فراموش ...
تو می روی
و من می روم
...
دو نقطه ی جدا
برای خط شدن
باید با هم
به بی نهایت بروند...
#13 عطف به: فراموش ...
اگر شما از دوستان نزدیک و نه وبلاگی علی غفار زاده هستید و ازش خبری دارید لطف کنید برام به صورت کامنت خصوصی بگید . چند روزه که موبایلشو جواب نمیده . من واقعا مستاصل شدم که دارم این درخواست رو ازتون می کنم .
#14 عطف به: فراموش ...
...
من واژه های خود را دارم .....
در واژه های بی معنا
#16 عطف به: فراموش ...
رفتی ورفتن تو آتش نهادبردل
ازکاروان چه ماند جزآتشی به منزل!
به روزم.....
#18 عطف به: فراموش ...
نمي دانم چرا فكر كردم فراموش شدم
گلهايي برايم نبود
#19 عطف به: فراموش ...
قطار مي رود تو مي روي تمام ايستگاه مي رود ...

#1 عطف به: فراموش ...
متوجه منظور شما نشدم لطفا توضيح بيشتري بدهيد
بااحترام