حادثه ...

29 دی 87 ارسال شده توسط: م. رستمی

كلاغ حادثه

روي ابرهاي ترديد

حرير غروب را

در امتداد نگاهم

دريد و رفت.

به پهنه ي ايينه ي سرخ فام چشمانم

تلاطم پرواز او

به اشك در سقوطم

جهيد و رفت.

نسيم

چو صاعقه

سيلي محكم سكوت

به صورت خيس من

وزيد و رفت.

كلاغ؛

پريد

و حادثه ي ترديد

چو انعكاس شعله در شب

به جان من ترانه اي چنين :

سفيد و سرد و سوگوار

خزيد و رفت ...

24/10/86 م.رستمي

 

کشیده ...

29 دی 87 ارسال شده توسط: م. رستمی

كشيده از نيام عصر

سرمه اي به رنگ غم

گام هاي در عبور تو . . .

بر چشم خيس لحظه هام

روح غمگين تنهام م. رستمي

14/4/87

 

باور ...

29 دی 87 ارسال شده توسط: م. رستمی

باور نمی کنم

تا انتهای شب

تا ابتدای راه مانده گی ام راه مانده

باور نمی کنم

تا ابتدای تو

تا انتهای شب راه مانده

باور نمی کنم

ابان _ 86

 

روز های دلتنگی ام ...

29 دی 87 ارسال شده توسط: م. رستمی

روزهای دل تنگی ام

چه بی عبور

روزهای سرد ابرناکم

چه بی غروب

 

من در مسیر هجرت پائیزه ام

روزنه هام را به باد داده ام

من باد را

به سوی تیره ترین لحظه ی شب

به سوی روزنه ی نی نی چشم هایت

پرواز داده ام

 

به سوی تو در گریزم

 

 

سکوتم

که نشنوی

 

ساکتم تا بروی

 

م. رستمي   ابان_86

صفحه قبل 1 ... 4 5 6 7 8 صفحه بعد
39 مطلب